پرنیانپرنیان، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

پرنیان، نفس مامان و بابا

عکس با کمی شرح!

دختر قشنگم بعد از 1/5 ماه مامان فرصت کرده وبلاگت رو آپ کنه. بابایی هم که قبلا قول همکاری داده بود اصلا برای شما نمینویسه البته دلیل اصلی این تاخیر نا ارومی ها و بی قراری های خودت بوده که دقیقا بعد از واکسن دو ماهگیت شروع شده و دختر خوش اخلاق من خواستی اون روت رو هم نشون بدی که ما زیادی خوش به حالمون نشه   برات از شبانه روزهای گریه و جیغت نمینویسم که بدآموزی نشی برای بقیه نی نی ها!   ما شما رو درک میکنیم و میدونیم که نی نی بودن سخته و شما هم گاهی دل درد میگیری گاهی میترسی و گاهی دلت میگیره دوست داری گریه کنی و هیچ جوری اروم نمیشی. گاهی هم شما از صبح که بیدار میشی دیگه نمیخوابی و ظهر به بعد خوابت میاد ولی مقاومت میکنی و دم ...
29 شهريور 1392

تولد صفر سالگی

دختر قشنگم امروز شما 57 روزه شدی تقریبا یک ماهه که وبلاگ شما آپ نشده 20 تیر که یک ماهه شدی برات تولد گرفتیم. شما هم خوابت میومد و حسابی خوش اخلاق بودی بعدشم لالا کردی تو چکاپ یک ماهگیت هم همه چیز خوب بود و دکتر از رشد شما راضی بود و وزنت 3850 شده بود. تو چکاپ 45 روزگیت شده بودی 4400 که بازم دکتر خیلی راضی بود.دیگه داری حسابی تپلی میشی این عکس مال 45 روزگیته اینجا تازه از حموم اومدی تو این مدت کلی چیز جدید یاد گرفتی.الان دیگه به اسباب بازی هات و جغجغه هات توجه میکنی و حرکتشون رو دنبال میکنی. تو 38 روزگی موفق شدی به صورت ارادی دستتو به دهنت برسونی و بمکیش و الانم هر وقت از خواب بیدار میشی تا مامانی برسه بهت مشتت ت...
15 مرداد 1392

یه ماهگیت مبارک عشقم :×

دختر نازم شما امروز یه ماهه شدی یه ماهگیت مبارک عزیزم. دیروز برای اولین بار خودم ناخن هاتو گرفتم. قبلش جرات نداشتم ناخناتو بگیرم آخه شما انگشتات خیلییییییی کوچولوئه و میترسیدم با ناخن گوشتتم بگیرم واسه همین همیشه باباجون (بابای من) میومد ناخناتو میگرفت ولی دیروز باباجون سفر بود و شما هم ناخنات بلند و تیز شده بود .چند شب پیش هم تو خواب دماغتو چنگ زدی و زخم کردی واسه همین من دست به کار شدم دیشب هم تو خواب غلت زده بودی و برگشته بودی رو شکمت و خدا رحممون کرد دخترم...جینگیلک خانوم اینکارا برا شما خیلی زوده! غلت گیر برات گذاشتیم که دیگه نتونی تو خواب غلت بزنی مامانی. دختر عاقل من از روز اول روزا شما رو تو نور و سر و صدا میخو...
20 تير 1392

این 23 روز

دخمل خوشگل مامان شما امروز 23 روزته.23 روزه که تو اومدی و تو این 23 روز زندگی ما کلی عوض شده. شما دختر خیلی خوبی هستی و کلی خوش اخلاقی و هر کی میبینتت شیفته ت میشه مامانی.هنوز نیومده کلی خواستگار پیدا کردی!!! یک خلاصه ای از این 23 روز برات بگم!به روایت تصویر! 4 روزت بود که من و بابایی و مامان جون برای غربالگری و چکاپ زردی بردیمت دکتر.80 گرم وزن کم کرده بودی که دکتر خیلی راضی بود (نی نی ها تو 5 روز اول بعد از تولدشون بین 5 تا 10 درصد وزن اولشون رو از دست میدن) بعد هم از دست کوچولوت خون گرفتن که شما دختر شجاعی بودی و خیلی گریه نکردی خدا رو شکر زردیت 8.5 بود و دکتر گفت تو بچه های اون روز زردیت از همه کمتر بوده. 7 روز بعد از ت...
12 تير 1392

ان اس تی و...

جوجو طلا دیروز حدود ساعت 11 با بابایی رفتیم بیمارستان بهمن برای تست ان اس تی. افتضاح شلوغ بود و سگ میزد و گربه میرقصید. 2 ساعت برای یه ان اس تی معطل شدیم. من حسابی اعصابم خرد شده بود و کلافه بودم بابایی هم خسته شده بود  خدا رو شکر که زایمانم 5 شنبه نبود چون این جوری که معلومه آخر هفته ها حسابی شلوغ و بی نظمه. حدود ساعت 2 بود که کارمون تموم شد و خدا رو شکر نتیجه تست خوب بود. شما هم که سنگ تموم گذاشتی و تمام مدت تست خواب بودی  اونهمه ابمیوه ای هم که من خورده بودم هیچ اثری روت نداشت.پامونو که از بیمارستان گذاشتیم بیرون بیدار شدی و شروع کردی تکون خوردن دختر بلا! *** دیگه این روزای اخره و همه چی برای اومدنت اماده ست و همه مون کلی ...
17 خرداد 1392

هفته38

بالاخره من و تو به هفته 38 رسیدیم و دیگه راستی راستی داری میای جوجو پست بابایی رو دیدی؟ واقعا انگار همین دیروز بود که من و بابایی تو سونو 12 هفتگیت برای اولین بار دیدیمت.البته قبلش هم من دیده بودم تو هفته ٦ که فقط یه نقطه بودی.تو اون سونو هم من حالم خوب نبود هم دکترش انقدر بداخلاق بود هرچی میگشت شما رو پیدا نمیکرد! همه ش میگفت مطمئنی بارداری؟ اما تو هفته ١٢ اون نقطه کوچولو دست و پا در اورده بود و شده بود یه ادم کامل که برای خودش دست و پا میزد.این عکس اون موقعته:   جونم جوجه کوچولو اون موقع کمتر از ١٠٠ گرم بودی مامانی.الان حسابی بزرگ شدی و این روزای اخر به نظرم داری خوب وزن میگیری. از دیروز هر وعده غذایی که من میخورم ب...
15 خرداد 1392