هفته38
بالاخره من و تو به هفته 38 رسیدیم و دیگه راستی راستی داری میای جوجو![]()
پست بابایی رو دیدی؟ واقعا انگار همین دیروز بود که من و بابایی تو سونو 12 هفتگیت برای اولین بار دیدیمت.البته قبلش هم من دیده بودم تو هفته ٦ که فقط یه نقطه بودی.تو اون سونو هم من حالم خوب نبود هم دکترش انقدر بداخلاق بود هرچی میگشت شما رو پیدا نمیکرد! همه ش میگفت مطمئنی بارداری؟![]()
اما تو هفته ١٢ اون نقطه کوچولو دست و پا در اورده بود و شده بود یه ادم کامل که برای خودش دست و پا میزد.این عکس اون موقعته:

جونم جوجه کوچولو![]()
اون موقع کمتر از ١٠٠ گرم بودی مامانی.الان حسابی بزرگ شدی و این روزای اخر به نظرم داری خوب وزن میگیری.
از دیروز هر وعده غذایی که من میخورم به فاصله ٥ دقیقه بعدش شروع میکنی سکسکه کردن
من و بابا حدس مزنیم که شما شکمو باشی چون بوی غذا که به من میخوره شروع میکنی به دست و پا زدن.با اینکه من میدونم الان بویاییت کار نمیکنه ولی عجیب به غذا عکس العمل نشون میدی![]()
امروزم طبق برنامه تعطیلی های چند هفته اخیر بابایی مارو ناهار برد پارک و برامون کباب درست کرد.چون دکتر گفته من باید های پروتئین بخورم.تو این چند هفته بابایی حسابی تو منقل روشن کردن ماهر شده

![]()
فردا قراره بریم تست ان اس تی بدم و بر اساس گفته دکتر اگه جواب تست خوب باشه شما ٤-٥ روز دیگه به دنیا میای
این هفته شنبه خواب موندیم و نرفتیم استخر دیروز و امروزم که تعطیل بود وکلا ورزش تعطیل!نتیجه اینکه انگشتای دست و پای مامانی ورم کرده و حلقه م گیر کرده بود تو انگشتم! تازه فهمیدم ورم کردن چه جوریه
البته با یه کم نرمش و فعالیت رفع شد
تو ادامه مطلب بازم یه سری عکس از لباسات میذارم
این لباسارو پدربزرگت(بابای بابایی) برات اورده![]()

اینم یه بخشی از لباسایی که مامان جونت از ٤-٥ سال قبل برات خریده:







هفته38
