نشد که بشه!
امسالم لاتاری در نیومدیم. فدای سرت مامانی ایشالا سال دیگه در میایم
دیروز بعد از استخر مطابق معمول رفتم دنبال باباییت و بابایی رو که میخواست مارو بپیچونه و بره کادو بخره رو دستگیر کردیم و مجبور شد ما رو ببره! این اولین باری بود که وقتی بابایی میخواست برام کادو بخره من همراهش بودم و کاری کردم که این دفعه اخر باشه
دو ساعت از این مغازه به اون مغازه بردمش تا شاید خسته بشه و بیخیال خرید شه که نشد
بعدش هم رفتیم خونه مامان جونت قرار بود شام با مامان و خاله هات بریم بیرون(پرنیان دو تا خاله داره
) سر راه خاله میخواست برای خودش طلا بگیره و با هم رفتیم یه طلا فروشی و هم خاله ت خرید کرد هم بابایی برای شما یه آویز خوشگل گرفت. هنوز نیومده اولین کادوی روز زنت رو گرفتی مامانی.اینم عکسش:
مبارکت باشه خانوم خوشگله
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نشد که بشه! 
